جعفر شهرى باف

350

طهران قديم ( فارسى )

گرديده وقت و بىوقت سر به آشپزخانه و انبار و اتاقها زده جلوگيرى از دزديها و تعديات نمايد ، بىخبر از اينكه : ( اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى * برآوردند غلامان او درخت از بيخ به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد * زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ ! ) در قدم آهسته ، كه از تعليمات مقدماتى سرباز مىباشد بايد پا تا نوك بينى و حد اقل تا گل كمربند بالا آمده بدون آنكه كمر و گردن خم گشته يا بدون اندك انحرافى بهم رساند و واى به حال بيچاره‌اى مانند حقير كه استخوان سفت داشته بدنش نرمش و انعطاف نداشته نتواند پاها را از حد معمول بالا بياورد و در اين صورت است كه وكيل دسته يا وكيل‌باشى از پشت سر به ماهيچه‌هاى پايش مىنوازد چنان كه درد در اندرونش بپيچيده تمرد و اهمال را براى هميشه فراموش بكند ! حركت دوم ( در جا زدن ) مىباشد كه بايد پاشنهء كفش به كفل خورده ، كف

--> به شاه كه از جلو صف او مىگذرد و از او استفسار وضع مىكند شكايت مىبرد . زمستان بوده و برف بر روى زمين نشسته ! رضا شاه خم شده گلوله‌اى از برف درست كرده به دست سرباز مىدهد كه به دست نفر پهلويى بدهد و دست بدست به آخر صف برسانند و چون چنين مىكنند و گلوله برف در اثر برخورد با دستهاى گرم سربازان كم و كوچك مىشود ، مىگويد من جيرهء شماها را به اندازهء گلولهء اول معين كرده‌ام و اين دزديهاى فرماندهانتان مىباشد كه مانند حرارت دست ، هر يك چيزى از آن را به خود گرفته ، كم مىكنند ! از جملهء حاضرجوابيها و حضور ذهنهاى رضا شاه نيز اينكه ، وقتى كارمندان گمرك بوشهر اتحاد كرده مصمم به مطالبهء اضافه حقوق به نام بدى آب و هوا مىشوند ، تا وقتى كه رضا شاه جهت سركشى به بوشهر مىرود و چندانكه از جلو صف اعضاى گمرك كه به استقبال آمده بودند رد مىشود ، مىگويد : ها ! معقول آب و هواى اينجا خوب به شماها ساخته چاق و چله شده‌ايد ! بايد دستور بدهم چيزى از حقوقتان كم بكنند ! كه در ماجراى اول ميگفتند چون رضا شاه به يكى از همراهانش كه از محارمش بوده حق بجانب امنيه ميدهد كه همينطور هم به گوش من رسيده است ، طرف آهسته مىگويد قربان ، وقتى كه هر بالادستى چيزى از پائين‌دستى مطالبه بكند . بيچاره رئيس امنيه هم چاره ندارد جز اين كه كم بكند . جمله‌اى در لفظ جمع كه بزرگترين خواهندگان خود رضا شاه بوده كه از هر وزارتخانه و مؤسسه و تشكيلاتى مقررى و ماهانه و حتى از هر مزايده ، مناقصه نيز تا حد ورود كارخانجات و خريد اسلحه و مهمات و فروش فرسوده‌هايشان قرار سهم گذاشته بوده ، كه البته او نيز پيروى از اسلاف داشته به خلف ارث مينهد ؛ و در ماجراى بوشهر ميگفتند اين هوش و حاضرجوابى او نبوده ، بلكه مفتشين مخفى او بوده كه مطلعش ساخته از تصميم كارمندان ، آماده‌اش براى جواب نموده بوده‌اند .